« ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فرزند آدم چیزی بالاتر از یقین داده نشده است» امام رضا (ع)
در این کـرانه ی ماتـم مرا ضمانـت کن من آهـوانه به بنـدم، مرا ضمانـت کن من از تواتر درد و شکست می ترسم من از تکاثر درد و شکست می ترسم نگاه من به تواست ای بزرگ! یاری کن دلم عجیب پرازغربت است، کاری کن*
---------------------------------------
تکمله:
ما برای وصل شدن به ولایتت، کلمات و سطرها را بهانه می کنیم.
ما برای گم نکردن ردّ خودمان به زیارت های تکراری می آییم.
ما برای دلتنگی های خودمان به شکایت می آییم و تو یادمان می دهی که شان دوستان خدا، راستی و حق و مداراست**
ما برای آرزوهای کوچک خودمان! دست به دعا بالا می بریم و تو دستهایمان را با نعمت های بزرگ پر می کنی
نعمت بزرگ؟!
تو هرگز نادیده مان نگرفته ای ... تو که کبوتران حرمت آنقدر اهلی شده اند که از آدم ها نمی رمند؛ چطور می شود که ما را اهلی خودت نکرده باشی؟ نعمت؟! بزرگ تر از آن که راهمان می دهی؟ که می شنوی مان؟ که حال مان را خوب می کنی؟
کفتـران آسمـانی هم اسـیـر دام او می کشاند هر دلی را در رهایی ها به بند
****************
شفای غربـت و ماتـم، فقط به دست توست شفای سختی دل هم، فقط به دست توست*
۱۱ذیقعده۱۴۳۰
۸ / ۸ /۸۸ ----------------------- پی نوشت:
* شعر از یاسر مالی
** فرازی از زیارت جامعه کبیره
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:0 توسط آرام
|
« اوست كه شما انسانها را جانشینهای خود در زمین قرار داده تا شما را در مورد
سرمایههایی
كه داده است در معرض آزمایش قرار دهد. » ( انعام/165 )
نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان بازبسته است *
---------------------------------
تکمله:
*......
- خواندن چند تا وبلاگ خیلی خوب این روزها قسمتم شده دارم آرشیوشان را زیر و رو می کنم
- فکر کنم یکی از دلایل رغبت به خواندنشان؛ احترامی ست که نسبت به خوانندگانشان روا می دارند و برای جواب دادن به آنها وقت می گذارند
- در ضمن نوای وبلاگشان هم مزید بر علت شده نمی تونم دل بکنم
( یه خیابون بهشتی اسمش بین الحرمینه ... )
خدایا! خودت می دونی که این روزها چقدر بیشتر از همیشه محتاج نگاهتم محتاج گرفتن دستت/دستم . مرز بین صبوری و تحمل مثبت و منفی برام مغشوش شده. اگه همه ی اون چیزی که اسمش رو صبر گذاشته بودم بخواد اینجوری جواب بده که تموم راه رو اشتباه رفته بودم. خدایا! با خودم هر کاری دوست داری بکن اما با..... نه! نه! نه!
-----------------------
بعد نوشت:
بچه ها در ابتدا عاشق والدین خود هستند ، بزرگتر که می شوند آنان را به محاکمه
می کشند
و هنگامی که خود صاحب فرزند شدند والدین خود را می بخشند .
(اسکار وایلد )
دوای درد مرا هیچ کس نمی داند فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 20:10 توسط آرام
|
- گفته بودند "ارميا" را بايد قبل
از"بيوتن" خوانده باشي.
نخوانده بودم. يک سال از خواندن بيوتن گذشت....( حکايت خريدن کتاب هم براي خودش پست
جدا مي طلبد )
- گفته بودم کتاب ها در زمانی که لازم است به
دستت می رسند و وقتش که بشود آنها را خواهی خواندبعضی ها بعد مدتها در کتابخانه
ماندن؛ بعضی ها از همان لحظه که جلد کتاب را لمس می کنی. "ارمیا" از دسته ی دوم
بود!
- این کتاب مفاهیمی را که بارها برایت تکرار
شده؛ چنان می گوید که ناگزیری آنها را با گوش دل بشنوی نه چون همیشه با گوش سر. و باید آن
را در یک گوشه خلوت بخوانی تا راحت اشک بریزی و زار بزنی چه اول ِ آن که حکایت دوست ِسنگ شکن
ِ قلب، را به تصویر می کشد؛ چه آخر آن که رفتن "روح خدا"در خرداد 68 راحکایت می کند. همو که ارمیا نوشیدنی متبرکش -نیمه دیگر جام زهر- را می خواهد!
- حالا بعد ازخواندن "ارمیا"
بهتر می فهمم که ارمیای "بیوتن" از کجا به این نتیجه رسیده بود که
برایجامعه اش هیچ کاری نمی تواند بکند. هر کدام از ما در تنهایی جنگلی که
سرراهمان می یابیم؛ می توانیم و باید سوال هایی از این دست داشته باشیم
که کمال ما با پیشرفت جامعه چه ارتباطی دارد و پیشرفت جامعه چه تاثیری در کمالات مردمانش می گذارد؟
- ارمیا هنگام کار در معدن به جای یک کارگر، در
واگویه هایش با خود پرسشی دارد؛ اینکه چه فرقی می کند اینجا این همه سخت می کوشد تا
آن کارگر در خانه اش کنارزنش بخوابد؛ با وقتی که دانشگاه را ادامه داده و مهندسی شود که خانه ای
بسازد تا دیگران در آن خانه همین کار را بکنند؟!
- زمانی که ارمیا مانند ماهی بی دست و پای
حلال گوشتی شده بود روی زمین ِ بهشت زهرا زیر دست و پای مردمانی که حس غریبی آنها را
وادار می کرد که از دفن امام جلوگیری کنند، به زیارت امام رضا(ع) رفته بودم . همسر و
برادرم وخانواده اش بلافاصله خودشان را به تهران رساندند؛ اما من که دختر بزرگم را باردار بودم نتوانستم به
لحاظ بُعد مکانی خودم را به مکان تشییع نزدیک کنم. با خواندن فصل آخر کتاب، خودم را در آنجا دیدم!
- بی بال و پر پریدن سخت است. کار هر
کسی نیست. و وقتی "ارمیا" را بخوانی می بینی که سعادتی است اگر حتی مسیری کوتاه از راه را با یکی
از این دوستان ِ سنگ شکن، همسفر شدهو
قلبت را به او سپرده باشی. یک جور بیمه شدن برای
بقیه عمرت.
- یک بار دیگر مراتب قدردانی خودم به
امیر خانی را باید اعلام کنم که با کلمات جادویی و با جادوی کلمات توانست دیوانه گی های نهفته زیر
خاکستر دل را بیرون بکشد. برایش دعا می کنم که شهید شود.
دوای درد مرا هیچ کس نمی داند فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا !
-----------------------------
- "من او" یش را شش سال پیش قبل از تولد « آن سوی هفت پرده » خوانده بودم.
دسته کليدِ مطلّايي که به من دادهيي، دَري از دَرهاي سنگياَت را باز نکرد
تنها دروازههاي زخمِ مَرا گشود*
مدتی است عده ای از آدم ها! به مدد کامپیوتر و اینترنت، دارای دو دنیای مجزا شده اند دودنیایی که اغلب خودآگاه آن را از هم جدا می کنند. مشغول رندگی واقعی خود هستند که ناگهان می بینند روی یک صندلی و مقابل یک پنجره مجازی خیالی نشسته اند؛ تا به بهانه های تازه ی خوشبختی یا خوشی هایشان سر بزنند. اگر چراغی روشن بود به علامت حضور دیگری؛ متبسم بشوند که می توانند دو کلمه حرف بزنند یا اگرنه، بروند ببینند فلان همشهری این شهر خیالی! ذکر دل و عقلش را با کدام واژه و کلمه در معرض تماشا گذاشته است.بعدبروند آن طرف تر در محفل و پاتوق اینترنتی شان، دنیای واقعی را شبیه سازی کنند و در این تودرتوی مجازستان روابطی جدید ایجاد کنند که خوشان هم نتوانند اسمی برایش پیدا کنند. وبعدتر ببینند هر قدر برای جداسازی این مجاز و واقعیت تلاش کرده اند؛ همین خیال ها در زندگی واقعی شان تاثیر گذاشته است. و فکر می کنم جامعه شناسان و روان شناسان هم بیشتر از تبیین این روابط؛ از آن برحذر داشته اند.
چه کسی و کجا می تواند برای این رابطه های تازه اسمی مناسب بگذارد؟
رابطه هایی که خواه ناخواه، ایجاد شده و می شوند و باید گوشه ای از زندگی واقعیت جایی برایشان پیدا کنی.
--------------------
تکمله:
* جمله بالای تصویر اول از نزار قبانی
- چقدر با خودت کلنجار رفته ای که آیا حق داری خیلی ساده و با چند کلیک و حذف و اضافه؛ روی رابطه ای خط بکشی یا رابطه ای تازه آغاز کنی؟
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم
-------------------------
بعد نوشت :
ای مخاطب شکوه های پنهان! تو اگر نباشی،به که می توان گفت حرفهایی را که به هیچکس نمی توان گفت؟!
دوای درد مرا هیچ کس نمی داند فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا !
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:22 توسط آرام
|
- ماه رمضانی سخت پشت سر گذاشته شد که از یک طرف گناهان دسته جمعی روزهای پیشینش جدید و نو بودند و برای آمرزیده شدن و پاک شدن از آنها نیاز به توبه هایی از نوعی دیگر!
- و آن گاه که خبری، حرفی، لطیفه ای، درشتی، ناسزایی و ... را تنها با یک دکمه ی ارسال همگانی؛
برای انبوهی از مخاطبان لیست های یاهو و همراهمان؛ فرستادیم؛ خواسته یا
ناخواسته در انبوهی از غیبت ها و تهمت ها و پرده دری ها و ... شریک
شدیم که برای پاک شدن از آنها لابد به لابه ها و زاری هایی بزرگ و بیشتر
از گناهان ساده ی پیشینیان؛ نیاز داشتیم!
- و حالا چقدر اطمینان به پذیرفته شدن و شنیده شدن و بخشیده شدن داریم؟
- واز طرف دیگر هر سال که می گذرد بارم سنگین تر و رمضانم خالی تر و بی حال تر می شود؟
که با کوچکترین عصبانیتی، لذت مناجات و دعا ازمن سلب می شه! حتی وقتی این همه درخواست صبر
می کنم!
- خدایا! چرا اینقدر سخت امتحانم می کنی و درست زمانی که گمان می کنم خودت دعوت به دعایم کردی
با یک ناملایمت از سوی کسانم تحملم به صفر می رسد و سر خودم داد می زنم که حالا چه جوری روت
می شه سر سجاده بشینی و با او از زبان معصومین حرف بزنی؟
- کجا و چطوری این همه زمان از دست رفته را جبران کنم؟ دریغ و درد ...
- و اینجا بیشتر به محملی برای پنهان کردن زخم ها و نیافتن مرهم تبدیل شده چاره اش کوچیدن است؟
- حدیث توبه درین بزمگه مگو حافظ که ساقیان کمان ابرویت به تیر زنند
دوای درد مرا هیچ کس نمی داند فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا !
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 13:52 توسط آرام
|
هرگاه دلم رفت تا محبت كسي را به دل بگيرد، تو او را خراب كردي خدايا به هركه دل بستم، تو دلم را شكستي عشق هر كسي را به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي هركجا
خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سايه اميدي و به خاطر آرزويي،
براي دلم امنيتي به وجود بياورم، تو يكباره همه را بر هم زدي و در
طوفانهاي وحشتزاي حوادث، رهايم كردي تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ
خير و اميدي نداشته باشم و هيچ آرامش و امنيتي در دل خود احساس نكنم
تو اين چنين كردي تا به غير تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم و به جز تو به كسي دل نبندم و به جز در سايه توكل به تو آرامش و امنيت احساس نكنم خدايا تو را براي همه اين نعمتها شكر ميكنم
دوای درد مرا هیچ کس نمی داند فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا !
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 2:43 توسط آرام
|
هرصبح دم که دیده خود باز می کنم خطی دگر به یاد حسن تو آغاز می کنم
در هر صبح ماه رمضان می گویم: خدایا شکر که یک بار دیگر من را در مهمانی ای دعوت کردی که
خودت به تمام قامت میزبانش هستی و این که باور دارم هر چه بخواهم به من می دهی
گر شبی در منزل جانانه مهمانت کنند گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش
همه نعمت ها پیش خود صاحبخانه است. همه نعمت ها از درون او می جوشد. اصلا صاحبخانه خودش اصالت نعمت است؛ پس اگر با صاحبخانه باشیم همه نعمت از آن ماست
------------------------ تکمله:
- به ما یاد داده اند که در این ماه باتری هایمان را شارژ کنیم برای استفاده در یازده ماه دیگر
- و ما امید داریم که آنچه در این ماه در انبان خویش ذخیره می کنیم به سادگی از بین نمی رود چرا که شیطان در این ماه در بند است و نمی تواند آنها را بدزدد!
- و ما در شب قدری که تا صبح سلامت است؛ چشم هایمان را باز نگه می داریم و زیاد دعا می کنیم تا در شبهای دیگر که خوابیم فرشتگان هوای ما را داشته باشند
- خدایا ما در این شب ها در خاموشی چراغ ها برای خودمان گریه می کنیم و به همه ی ناحق کردن حق ها و همه ی دروغ ها و همه ی دل شکستن ها و ... فکر می کنیم و از آرزوهای خویش می گوییم تا تو هم به آنهافکر کنی وبرایمان تاییدشان کنی
- و خدایا در این ماهی که برای ریاضت و سختی و مراقبه به ما عطا کرده ای یاد می گیریم که معشوق همه ناز است نه راز ویاد می گیریم چطور حتی در سختی ها نازت را بکشیم
- و آهنگ این ماه شاید همین صمیمانه و نزدیک با خدا حرف زدن باشد؛ که خداوند همین حالا می شنود و همین حالا پاسخ می دهد ... فقط سیب را بخواه؛ در دست خود خواهی دید.
18 رمضان المبارک 1430
دوای درد مرا هیچ کس نمی داند
فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 1:22 توسط آرام
|
بی اینکه بترسم از آنکه می خواند و یا دلگیر شوم از آنکه نمی خواند
بذار بهت بگم که قربون تو و کریم اهل بیت(ع) برم که بهم عیدی دادین که از سرم هم زیاد بود
اما آخدا نری حاجی حاجی مکه ها ! فکر کن هر شب عیده منم قول می دم پررو نشم و یادم نره شکرت رو به جا بیارم
15 ماه رمضان 1430 ( میلاد امام حسن مجتبی (ع)
-----------------------------
تکمله:
-همه چیزا ناماندنی اند؛ حتی نمازها، روزه ها، محبت ها؛ فقط چیزهایی موندنین و به حساب میان که برای یک هدف خاص هدفگیری شده باشه شاید برای همین باشه که بعضیا چه هزار نفر بشینن پای منبرشون چه ده نفر براشون فرقی نمی کنه
- این
دنیا محل تکرار دانسته ها و شنیده هامون برای همدیگه ست تا فراموشی هامون رو
جبران کنیم. منتها یکی خدا بهش رحم می کنه زودتر می شنوه یکی دیگه نه. یکی خدا بهش رحم می کنه چیزای خوبی می شنوه دیگری نه!
- یه ضرب المثل که باید ربطش رو خودتون پیدا کنید:
«اسب رو اگه پهلوی یه اسب دیگه ببندی، اگه هم خون نشن هم خوی که می شن!»
- و چه رنجی است مصراعی ناتمام بودن!
- «گفت و گوهاست درین راه که جان بگدازد هرکسی عربده ی این که مبین آن که مپرس»
دوای درد مرا هیچ کس نمی داند فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 4:50 توسط آرام
|
با خواندن کتاب "دا" دوباره با
احساس وسوالی مشابه چند وقت پیش درگیر شدم. اینکه تا کی وتا کجا خواننده ی نقش
آفرینی های دیگران باشم؟! و دریغ از ماندگاری یک نقش تاثیر گذار در زندگی خویش؟
دلم می خواهد که ازمادرانی مثل "دا" مادر
خانم "سیده زهرا حسینی" و پدر شهید ش ؛ که با تربیت شایسته خود، و به
مدد زندگی دینی و کسب روزی حلال، چنین فرزندانی را پرورش داده اند؛ و از خودخانم "سیده زهرا حسینی" که حاضر به
بازگویی خاطراتش از روزهای مقاومت خرمشهر در برابر متجاوزین شدند؛ هزاران بار تشکر
کنم.
و توصیه برای خواندن این کتاب، به نسل امروز که هنوز در چرایی و چگونگی سال های
دفاع باقی مانده و درک درستی از ارزشهایی که سبب رشادت ها و پایمردی
شیر زنان و دلاور مردان وطنش در آن دوران شد؛ ندارد.
با خواندن این کتاب سیر بزرگ شدن روح آدمی را در می
یابی که بدون نیاز به اندرز و توصیه از جانب دیگری؛با دل و جان مسوولیت حفظ ارزش های انسانی و دینی وملی ، را می پذیرد؛ و با شراکت
همدلانه در رنج و مصیبت دیگران، و با حضور در دلخراش ترین صحنه هایی که حتی مردان
از آن دوری می جستند؛ حماسه ای رامی آفریند؛ تا اکنون با مرور آنها من و تو و دیگران را از منیت پرستی ها و بی
تفاوتی هایمان شرمنده سازد.
-------------------------------------
تکمله:
1- حین خواندن کتاب به دنیایی دیگر وارد می شوی که؛
زمین گذاشتن کتاب یا هر گونه صدا و مزاحمت دیگران، گویی تو را از یک بلندی به
پرتگاه میکشاند! و " این دنیایی" می شوی!
2- دست دست نکن، حتما "دا" را بخوان! و
اگر توانستی فصل 3 تا 13 آن را بدون همراهی اشک بخوانی؛ خبرم کن!
3- من هم در مدرسه روشنگر که "زینب"(
خواهر سیده زهرا حسینی ) در آن مشغول به تحصیل شد؛ سالهای 61 تا 64 دوران دبیرستان
را گذراندم.
4- می گم مدیونم ولی عکس یه شهید نیست روی دیوار خونه
م می گم علقمه و غافلم از غربت اروند شرمنده نشدم از پلاک و چفیه و سربند ...
دوای درد مرا هیچ کس نمی داند فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 5:33 توسط آرام
|
شيعه 1170 سال است که بي حضور مستقيم امام، فکر و عقيده و مذهبش را حفظ کرده و در مبازه با: «بدعت ها» ، «انحراف ها» ، «خرافات» ، «بن بست هاي اجتماعي» و «ظلم» حماسه آفريده است. بدعت ها: فرقه هاي شيعه نظير شيعيان کيساني، معتقدان به امامت محمد حنفيه، زيدي يا اسماعيلي انحراف ها: مانند اخباريون که عقل بشري را ناقص دانسته وفتوا را فقط با کمک از احاديٍث جايز مي دانستند خرافات: به دار آويختن محمد علي باب بن بست هاي اجتماعي: تشکيل ارتش متحدالشکل توسط عباس ميرزا و فتواي علما که ارتشي منظم مانند ارتش پيامبر بسازد ظلم : قيام هاي متعدد عليه ظلم شاهان نظير قيام سربداران
------------------------------- تکمله:
* اشاره به مطلبي از همشهري جوان
- ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است
تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را
روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. (آیت الله بهجت «ره»)
-
سيد ما، مولاي ما! دعا کن براي ما. صاحب ما تويي، صاحب اين کشور تويي،
صاحب اين انقلاب تويي. پشتيبان ما، شما هستيد. ما اين راه را ادامه خواهيم
داد، با قدرت هم ادامه خواهيم داد. در اين راه ما را با دعاي خود، با
حمايت خود، با توجه خود پشتيباني بفرما! (سخنان رهبری 29 خرداد)
- مي گويند يکي از نشانه هاي ظهور امام اين است که فتنه ها پي در پي رخ مي دهد
- مي گويند اگر ياران امام به حد نصاب نرسند ظهور پيدا نمي کنند
- می گویند منتظران مصلح باید خود صالح باشند
- مي گويند در عصر ظهور آرزوها ي انسان ها پخته و عقلاني مي شود
- مي گويند جامعه اي که درآن "ذکر الله" غالب شود؛ آدمهايش هويت و شخصيت خدايي پيدا مي کنند و آدمهاي عاقلي مي شوند که در حق ديگران ظلم نمي کنند
- و امّا خدا خوب به ما رحم کرده و براي روزهايي که همه از ياد برده ايم چگونه به هم رحم کنيم! منجي را نگه داشته و ما را منتظر!
بار الها! اعتقادمان به حقيقت ظهور را پايدار گردان
و به همه ي ما قابليت سربازي و ياري امام عصر(عج) عطا فرما
-داشتم به این فکر می کردم که چه قدر این ناجور بودن های ظاهری و این غیر مترقبه بودن ها قشنگ است. ... یعنی من که می میرم برای این که کسی- حالا هر جا که هست - عین خودش باشد وقتی که آنجا نیست. یعنی خودش را پشت ظواهری که دو پول سیاه نمی ارزند مخفی نکند. یا از ترس این که دیگران چه قضاوتی در باره اش می کنند؛ خودش را یک طوری که نیست جلوه ندهد. یا آن طوری که نیست جلوه ندهد. یا آن طوری که هست، خودش را بروز ندهد.1
-" اگر می بینید کسی کار بزرگی نمی کند، برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساسا آدم کوچکی است. " 2
از قضا آهشون خیلی ام دامنگیره - " خوب نیست آدم با عروسکش طوری رفتار کنه که انگار فقط یه عروسکه؛ دل نداره و نمی تونه نفرینش کنه.. " 3
------------------------------------ تکمله:
* عنوان فصلی از کتاب "کافه پیانو" نوشته "فرهاد جعفری" که امروز چاپ بیستم اون رو خوندم.
1. جمله طلایی کتاب از نظر خودم! این جملات در وصف علی دوست نویسنده در حالی گفته شده که تو کافه ای پر از خرت و پرت های دنیای مدرن روی یه جانماز با نقش بته جقه داشته نماز سر وقتش رو می خونده.
2و3. جملات طلایی کتاب از نظر نویسنده.
- وقتی کتاب رو می خوندم احساس می کردم که دارم روزانه نویسی های یه وبلاگ نویس رو می خونم.
- فرهاد جعفری به 11 دلیل از دکتر احمدی نژاد حمایت کرده بود و بعد از آن عده ای از موج سبزی ها کتابش را برای نشر چشمه پس فرستادند!
- فرهاد جعفری در جواب مطالبی از تابناک توضیحاتی داده که در پیوندهای روزانه گذاشتم
http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=595 که در جایی از آن گفته:
وقتی شب پیش، سخنان آیتاله خامنهای را شنیدم که در فرازی از
صحبتهاشان گفتند «باید مراقب باشیم که برای خدا کار کنیم»؛ صبح که رفتم
بخوابم، شاید برای نیمساعت در این فکر بودم که «چطور میشود برای خدا کار
کرد؟! و مطمئن بود که برای او کار کردهایم؟!». و فقط وقتی خوابم برد که
پاسخی برایش یافتم. که البته معلوم نیست درست باشد، اما بهنظرم میرسد که
با خرد بشری و امکانات انسانی، مطابقتر و امکانپذیر است.
- بعضی ها این کتاب را با "بیوتن" امیر خانی مقایسه کردند! اما به نظر من که کاملا متفاوت هستند و بیوتن چندین سر و گردن بالاتر از کافه پیانو هست. حداقلش اینه که امیرخانی خودش را مثل جعفری سکولار نمی دونه. که امیر خانی اگه از نماز و روزه ای تو قلب بلادی که "در آن نمی شه زندگی دینی داشت"؛ می نویسه بهش اعتقاد قلبی داره. شاید فقط از این نظر که تکه کلام های مخصوص و نویی در سراسر داستان خودنمایی می کنه و نویسنده ابایی از گفتنشون نداشته؛ و کتاب در مدت کوتاهی به چاپ های مجدد رسیده یه جورایی با بیوتن شبیه باشه.
دوای درد مرا هیچ کس نمی داند فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 20:11 توسط آرام
|
...چیزی وجود ندارد که بگویم،من خود را پایبند نساخته ام اما پایبندم!
- نمی فهمم ؟!
-فایده ی پیمانها چیست؟این پیمانها نیستند که در میان مردم بستگی
ایجاد می کنند.اگر انسان احساسی خاص نسبت به چیزی داشته باشد این احساس او
را بدان وابسته میسازد ولی اگر چنان احساسی در او نباشد هیچ عاملی قادر به
ایجاد چنین وابستگی نخواهد بود...*
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 5:31 توسط آرام
|
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند
*** *** *** *** *** *** *** اهل ناز و کام را در کوی رندی راه نیست راهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی